دیر زمان بود میخواستم به هزار بهانه برای تو بنویسم... کیفیتهایی هست که من ندارم و دلم میخواست میداشتم اما راهش انگار پیدا نمیشود.... شایدم راست راسی دلم نمیخواهد... یکی اینکه مدام از یادم میرود یاد افراد بیاورم چقدر قدرشناس مهربانیشان هستم... بدهکاری اینقدر سنگین شد که ناچار باید بیرون میزد... منم میدانی گرفتار میشوم اگر بنا به گفت و گو باشد... دیر شده، اما چیزی کم نشده... اصل کار هم گمانم همان است... باید به تو مینوشتم که همه روزها و شبها را یادم هست... تیمار بیانتهای تو را که مبادا
برچسب:
نویسنده: غزل کاشفی
تاريخ: يکشنبه
11 مرداد
1405 ساعت: 6:00